ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
وقتی اشکت ریخت روی جوهرِ تقدیرها روضهات شد اولین عشقِ جوان و پیرها بر تن ما مُهرِ داغت خورد، وقتی سرخ شد سینه از سـینهزنیها شانه از زنجـیرها رزقِ ما پایان ندارد مثل احـسانِ کـریم دیگِ نذری ته ندارد، شاهدم کـفگـیرها کاش میمردیم با «یا لَیـتَـنا کُنّا مَعَک» چهرۀ تقویممان سرخ است از تأخیرها ما کـبـوترها نبودیم آسمانت غصب شد جای ما پـرواز میکردند سویت تـیرها زیر و رو کردند قـرآنِ تنت را قاریان عالمان بیرون کشیدند از تنت تفسیرها تا مـؤذنها اذان گـفـتـند وقتِ کـشـتـنت نام پـاکـت رفت روی نـیـزۀ تکـفـیـرها گودی گودال را پِر کرد خـونِ تشنهات دفن شد کـوهِ تنت در تلّی از شمشیرها پای کفتاران به دشتِ سربداران باز شد آه، از حــالِ فـــرارِ آهـــوانِ شـیــرهـا |